دردی عمیق گم شده در طویل گویی!
اختصاصی| صدایی شجاع از سینمای ایران/ «پیرپسر» در مواجهه با تابوهای ایرانی کولاک کرد
حنیفه دهقانی| در دل یک خانه قدیمی و خفقانآور، جایی که سایه پدرسالاری بیمار بر زندگی دو برادر میانسال سنگینی میکند، فیلم «پیرپسر» ساخته اکتای براهنی با جسارتی کمسابقه به لایههای پنهان خشونت خانگی نفوذ میکند و با بازیهای درخشان حامد بهداد، حسن پورشیرازی و لیلا حاتمی، آینهای تلخ اما ضروری از فروپاشی خانوادگی روبهروی مخاطب میگذارد؛ اثری شجاع که هرچند با ریتم ناموزون و طولانیگویی ۱۹۰ دقیقهای از اوج درخشش بازمانده اما در مواجهه بیپرده با تابوهای جامعه، صدایی قدرتمند و کنشگر برای سینمای معاصر ایران میسازد.
به گزارش میار، پیرپسر فیلمی جسور و دردمند در باب خشونت خانگی و پدرسالاری بیمار است که با بازیهای قدرتمند بهداد و پورشیرازی وزین میشود اما مدتزمان نامعقول (۱۹۰ دقیقه) و ریتم ناموزون و تکرار ملالآور خشونت، حاصل را از درخشش نهایی باز میدارد و تماشاگر را در یک فرسایش طولانی رها میکند.
براهنی و جسارت مواجهه با تابو
پیرپسر روایت فرسایش و فروپاشی یک خانواده را در یک خانه قدیمی و تنگ روایت میکند. داستان دو برادر میانسال که زیر سایه پدری سلطهجو، خشن و بیمار زندگی میکنند. با ورود زنی تازه (لیلا حاتمی) به این محیط متشنج و تشدید فشارهای روانی و اقتصادی، گرهها کورتر میشود و روایت به مرزهای نفرت، انتقام و حتی اندیشه حذف فیزیکی نزدیک میشود.
اکتای براهنی در اینجا شجاعت ویژهای به خرج داده است. انتخاب موضوع، پرداخت مستقیم، بدون پردهپوشی و با جزئیات نفسگیر به خشونت خانگی و رابطه بیمار پدر–فرزندی، در سینمای معاصر ایران کمسابقه و بهغایت قابل تحسین است. فیلم آینهای ناخوشایند اما ضروری، روبهروی مخاطب میگذارد و این نقطه، جایی است که پیرپسر اهمیت اجتماعی و کنشی ویژهای پیدا میکند و تابوهای پنهان را به صحنه میآورد.
سندروم طولانیگویی بیمنطق
مشکل محوری و ضربهزننده به پیکره پیرپسر طولانی بودن بیمنطق روایت است. ۱۹۰ دقیقه برای یک درام تکلوکیشن و پرتنش، بدون تنوع روایی کافی و بدون ایجاد گرههای دراماتیک تازه، منجر به فرسودگی محض تماشاگر میشود.
فیلم گهگاه در حلقههای تکراری ملال و خشونت کلامی میچرخد و ضربهای روایی که باید کشش و تکانه ایجاد کنند، یا بیش از حد طولانی میشوند یا بهکلی به تأخیر میافتند. تدوین رضا شهبازی نتوانسته است انسجام ریتمیک لازم را برقرار کند؛ بخشهایی که نیازمند تراکم و چالاکی بودند، کش داده شدهاند و در نهایت، تماشاگر خسته، کمتحمل نسبت به تحولات شخصیتی اندک باقیمانده میشود. این زمان طولانی بهجای تقویت عمق، فقط حس خفگی مداوم را تمدید میکند.
اجرایی قدرتمند در یکنواختی بصری
بالاترین امتیاز فیلم، بدون تردید، در بازیگری است.
- حامد بهداد با انرژی و لایههای خشم درونی، یکی از ملموسترین و پرتهدیدترین اجراهای خود را ارائه میدهد؛ حضور او وزن و اعتبار زیادی به صحنهها میبخشد.
- حسن پورشیرازی بهعنوان پدر سلطهجو، ستون تهدیدناک فیلم است و نقش نمادین خود را بهشکل ملموسی میسازد.
- لیلا حاتمی طبق انتظار، ظریف و کنترلشده بازی میکند اما فیلمنامه فرصت نداده است تا نقش «زن جدید» به مرکز روانی روایت تبدیل شود؛ او بیشتر نقش محرک بحران را ایفا میکند تا کاراکتری با داینامیک مستقل و پیچیدگی درونی.
در بخش فرم، فضاسازی تیره و اتکای مُدام به فضاهای بسته (خانه قدیمی) بهخوبی حس خفقان و بنبست را انتقال میدهد و انتخابی منطقی است؛ با اینحال یکنواختی بصری و گرایش بیش از حد به نمایش صحنههای صحنهای ـ تئاتری، از ظرفیتهای پویای سینما برای خلق تصاویر متحرک و نمادین غافل مانده است. موسیقی حسام ناصری نیز، هرچند فضا را پرتنش نگه میدارد اما در برخی لحظات تأکید بیش از حد دارد و بهجای تقویت زیرپوستی، به صحنهها فشار میآورد.
درامی شجاع اما ناتمام
پیرپسر از نظر جسارت در پرداخت موضوعی رادیکال، قابل مقایسه با درامهای خانوادگی مهم سینمای جهان است اما در ساختار و اقتصاد روایی، بهوضوح ضعیفتر عمل میکند. فیلم شجاع است اما کمتر توانسته تعادل میان جسارت و اقتصاد روایی را حفظ کند.
پیرپسر یک اثر سنگین و شجاع است که با قدرت بازیگری چشمگیر میشود و شجاعت ورود به موضوعات تابو را دارد اما طولانیگویی غیرضروری، ریتم ناموزون و گرایش مُدام به اغراق سیاهی، این فیلم را از تبدیلشدن به یک درام خانوادگی ماندگار باز میدارد. این فیلم برای مخاطبی که دنبال مواجهه مستقیم و بدون وقفه با خشونت خانوادگی است، پیشنهاد میشود اما برای کسانی که انتظار ساختار متقن و تجربهای سینمایی متعادلتر دارند، بهسرعت خستهکننده خواهد بود.

